گلی مینویسد ❤

من گلی ام .یه بلاگفایی که کوچ کرده به اینجا. یه دختر که شکست نمیخوره و با تموم مشکلات و ضعف هاش میخاد بجنگه اینجا از تلاشهام میگم . از درس خوندنام و موفق شدنام و سختی کشیدن هام، از شادی ها و غم هام.از کار کردنام از همه چیزم.

*ممنون میشم سوال شخصی ازم پرسیده نشه.

* یه خدایی هست که تو اوج ناامیدی ها پشتمه و بینهایت عاششششششقشم :)

* مهم نیس دینت، مذهبت، زبانت، قومیتت و رنگ پوستت چی باشه، هر چی باشی برای من قابل احترامی رفیق :*

* آخر قصه ی منم حتماااا شادی و موفقیته پس تا تهش همراه باش دوست من :)

بایگانی
آخرین مطالب

اتفاق بد 7

جمعه, ۱ تیر ۱۳۹۷، ۰۹:۴۷ ب.ظ

حالم از این سیستم قضایی کشور بهم میخوره. هیچ قانون درست و حسابی برای دفاع از حق زنان نداره. 

باورتون میشه همین قضیه من که طرف قصد دست درازی داشته و برام مزاحمت ایجاد کرده که من خودمو پرت کردم پایین، تا من شاهد نداشته باشم طرف اصلا مجرم شناخته نمیشه. 

آخه مثلا اون زنی که یه جای خلوت براش مزاحمت ایجاد شده، از کجا مدرک بیاره آخه؟ این چ قانونیه؟

حالم از سران مملکتم بهم میخوره. 

این کشور  اگر کشور بود که زنا توش آدم حساب می شدن نه که همه چی برا مردا باشه. 


* باز اون مردی که واسطه شده برای رضایت گرفتن از من، عصر زنگ زد به پدرم که شب بیاین رضایت بدین و از این حرفا. بابامم گفت دخترم راضی نمیشه میگه نه رضایت نمیدم و پرونده باید روال قانونیشو طی کنه. 

ترسم از اینه که تهش تبرئه بشه و بعلت عدم شهود کافی قضیه تموم بشه. پدرم قراره بره با میوه فروشی که قضیه رو دیده صحبت کنه اما من خیلی ناامیدم و فکر میکنم که نمیاد شهادت بده. یه لحظه شادم یه لحظه غمگین. 

میترسم جرمش اثبات نشه و سنگ رو یخ بشم :(😢😢😢

اتفاق بد 6

جمعه, ۱ تیر ۱۳۹۷، ۰۱:۰۳ ب.ظ

وااای خوشحالم بابام یسری چیزا فهمیده که اینا چطور آدمهایی اند میگه شنبه نمیخاد رضایت بدی .باید اعتراف کنه به جرمش و ثابت بشه مجرم هس بعد اگه خاستی رضایت بده. 

بالاخره گریه ها و حرفام اثر کرد :)

یه نفر هم شاهد هست بابام میخاد عصر بره باهاش حرف بزنه. 

تازه از کلانتری زنگ زدن بهم گفتن اگه شاهد امادس بیاد حرف بزنه تا اظهاراتش بفرستیم دادگاه حتما. 

شادم شادم  😍😍

فامیلای مرد کثافت خودشون هم دو رو   و کثافت اند. 

شنبه هم برای پام باید برم برای معاینات اصلی پزشکی قانونی. حتی همین کبودی و کوفتگی هم دیه داره. هر دردی که یه انسان بکشه دیه داره. 

تا اعتراف نکنه و ثابت نشه که جرم اتفاق افتاده رضایت نمیدم. 

اول اعتراف و پشیمانی بعد رضایت میدم. 

میدونین مرد کثافت از چی بیشتر الان میسوزه؟ از اینکه فامیل در اومده و اینطور عابروش پیش همه رفته و همه فهمیدن دیگه کسی دخترش رو نمیزاره تا  1 کیلومتری خونشون بره چون دیگه بهش اعتماد ندارن. 

اگه من غریبه بودم کسی نمیفهمید اون جطور آدمیه و فامیلاش نمی‌فهمیدن ولی الان که فهمیدن دیگه تا ابد اعتمادشون ازش سلب میشه :)

اتفاق بد 5

جمعه, ۱ تیر ۱۳۹۷، ۰۱:۳۵ ق.ظ

بهش گفته بودم کاری میکنم کل فک و فامیلت التماسم کنن و همینم شد. کثافت پست متاهله 2 تا دختر کوچیک داره. 

این لحظه شادم اونقدر شادم که حد نداره چون به گوه خوردن افتاده مرد کثافت و کل خاندانش بسیج شدن هی به بابام و عموم زنگ میزنن التماس میکنن خواهش میکنن که تو رو خدا دخترتون راضی کنین بیاد رضایت بده. 

کل فامیلش فهمیدن که چه کثافتیه و شرمنده اند. 

پسرعموهام که برادرای دامادمون میشن منتظرن مرد کثافت رو توی شهرستان ببینن کتکش بزنن. قسمشو خوردن. 

مرد کثافت حتی فکرشو هم نمی کرد که فامیل در بیایم و اینقد عابروش بره و اینقد همه تف کنن تو روش. 

دیگه جرئت نمیکنه بره شهرستان که اگه بره کتکا رو میخوره. 

انگار دارم ارضای روحی میشم. لذت میبرم آنقدر التماسم میکنن و آنقد فک و فامیلش شرمنده اند پیش عموم و بابام .


دومادمون زنگ زد باهام حرف زد دلم آروم گرفت.  بهم گفت تو عالی هستی رو چشممون جا داری، همینکه خودتو انداختی بیرون از ماشین یعنی شجاعی، بهت افتخار میکنیم. هزاران نفر بهشون بدتر از اینا میاد اما هیچی نمیگن ولی تو شکایت کردی عالیه. گریه کردم گفتم بابام داره تسلیم میشه میگه بیا رضایت بده، باهام دعوا کرده سرم داد زده که چرا اصن رفتی مرکز شهر اون روز. بجای اینکه پشتم باشه باهام دعوا کرده چون دارم از حقم دفاع میکنم چون میگم بشرطی رضایت میدم که اعتراف کنه و سیلی بزنم بهش ولی بابام میگه نه این خودش به گوه خوردن افتاده نیاز به این کارا نیس. بابام فقط دلش میخاد هر چی میگه ما بگیم چشم و اگه نگیم داد میزنه که ای دااااد دخترم به حرف من نیست و فلان و بهمان. دومادمون هم گفت : ( بی خیال بابات و حرفاش، مهم اینه تو شکایت کردی و جوری ترسوندیش که طرف به گوه خوردن افتاده کل طایفش رو بسیج کرده که ازت رضایت بگیرن، من نگران کنکورتم که 1هفته بهش مونده. ما بهت افتخار میکنیم و وقتی جریان رو فهمیدیم خونمون به جوش اومده برات، این طرف الان خودش به غلط کردن افتاده. مهم آرامش توئه، گاهی آدم باید بگذره تا خودش آروم بشه و زندگیش خراب نشه، برو رضایت بده تا خودت آرامش بگیری و بتونی بنشینی سر جلسه کنکورت. همینکه کل فامیلاش زنگ زدن برای رضایت یعنی طرف به غلط کردن افتاده و چشمش ترسیده. برو رضایت بده عزیزم و خودتو خلاص کن از این موضوع .همینکه شجاعت داشتی و رفتی شکایت کردی یعنی بهترینی و دیگه طرف حتی جرئت  نمبکنه به کسی متلک بندازه از سر شکایت تو)

دلم با حرفاش آروم شد. 

ولی حالم از پدرم بهم میخوره که سرم داد زد سر اون اشغال. ازت متنفرم بابای بدرد نخور. اصلا تقصیر توئه چون تو هم یه خیانتکاری. 

اگه برادرام بفهمن دیگه اسم پدرمو نمیارن که نزاشته بهشون بگم. 

من اوضاع روحیم خرابه به جای محبت کردن سرم داد زدن کثافتا. 


من  بخاطر فشارای پدرم شنبه اجبارا میرم و رضایت میدم ولی یسری ها رو تا ابد نمیبخشم تا اااابد...  و یکیش پدرمه، پدر بی غیرتم. به والله یه روز که برم دانشگاه دیگه هیجوقت برنمیگردم، هیچوقت. نمیخام ریختش رو ببینم. 

اگه نامزد داشتم شاید حداقل اون اینطور نبود و بجای فشار آوردن به من که برم رضایت بدم، پشتم بود نه مثل بابای بی غیرتم که زود نرم شد. 

یه روز همه چیزو به برادرام میگم تا قید پدرم رو بزنن که آنقدر بی غیرت شد و نرم شد. 


* یه چن تا کامنت هست هنوز نخوندم، ایشالله فردا میخونم و جواب میدم شرمنده دیر میشه. 

اتفاق بد 4

پنجشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۸:۳۴ ب.ظ

حالم یکم بهتر بود با کامنت یکی از دوستان خندم میگرفت که درمورد تف کردن بود 

بعد یدفعه یجیزی یادم اومد حالم بد شد یجوری شدم. با خودم میگم اگه اعتراف کنه و 

بگه پشیمونم، بخاطر 2 تا 

دختر کوچولوش رضایت میدم و نمیزارم حکم اجرا بشه و سابقه دار بشه بره زندان و 

قبلش رضایت میدم. 

بعد با خودم میگم اگه باز انکار کنه چی؟   اگه اعتراف نکنه و همچنان انکار کنه، 

منم شاهد خاصی ندارم و میوه فروش نمیاد شاهد بشه میترسه بعد بدلیل عدم شهود 

کافی پرونده بسته میشه و اون آقا تبرئه میشه و به ریش من می خنده که هه 

نتونستی کاری کنی و پرروتر میشه  و حتی میتونه ادعای شرف کنه و از من 

شکایت کنه که تهمت بهش زدم. 

یعنی تو آگاهی سروان مخصوص که بازجویی میکنه میتونه تناقضات حرفاش رو 

بفهمه و بگه داره دروغ میگه یا نه؟  بهشون اعتماد ندارم که میتونن ازش حرف 

بکشن یا نه. کتک و متک هم فعلا تو این موارد نمیتونن بزننش فک کنم :(

بعلاوه انگار آشنا دارن :(

خیلی دلم گرفته. نابود میشم اگه تبرئه بشه و این وسط فقط روح من عذاب دیده و 

وقتم گرفته شده. 

اگه تبرئه بشه عذاب میکشم از این بی قانونی و بی عدالتی و این سیستم خراب. 

آخه من از کجا اون لحظه شاهد داشتم که داشته دس درازی میکرده که خودمو پرت 

کردم پایین ؟ مردم دیدن خودمو پرت کردم ولی میترسن چیزی نمی گن. 

آخه مثلا اگه یه دختر وسط بیابون بخاد بهش دس درازی بشه و خودشو از ماشین 

پرت کنه بیرون ،خب اون بدبخت از کجا شاهد بیاره خب کسی تو بیابون نیس که 

افتادن تو آسفالت اون دختر رو ببینه. آخه این چه قانون مسخره ای هس .


هی میگم حالم خوبه یکم خوب میشم بعد نگاه به پام میکنم که دس زد به گوشت پام 

و اون لحظه یادم میاد که کمربند باز کردم و پریدم پایین حالن بد میشه. 

از بی عدالتی گریم میگیره :(

بغض میکنم. خدایا صدای منو بشنو تا اعتراف نکنه من دلم خنک نمیشه خدایا ما پارتی نداریم تو پارتی ما باش. 

بخدا اگه اعتراف کنه و بگه پشیمونم رضایت میدم و تمام ولی اگه نه و تبرئه بشه نابودتر میشم. 

دلم به اندازه تموم دنیا گرفته .دلم میخاست یکیو داشتم بهش زنگ میزدم گریه 

میکردم تعریف میکردم سبک میشدم. دختر عموم سین هنوز نمی دونه، کاش زنگ 

بزنه منم بشینم تعریف کنم و گریه کنم پشت گوشی. دوس ندارم جلو خانوادم  گریه 

کنم دیگه چون به حد کافی خودشون ناراحتن. 


اصن کاش یکی بود دوسم داشت من زنگ میزدم می گفتم چی شده گریه میکردم 

فقط و حرف میزدم می گفتم دستشو به پام زده چه حال بدی بهم دست داده، میگفتم 

خنده کریهش جلو چشمامه... 

دلم گرفته و تو رختخواب و دست به گوشی ام بیشتر وقتم رو :(

اگه تبرئه بشه من عذاب میکشم ضایع هم میشم پیشش :(

خدایا تو پارتی من باش :(

حس بدی وجودمو گرفته... 


برای مهسا : سلام مهسا جان. وبلاگ نداشتی و کامنتت خصوصی بود تایید نمی شد اصلا که زیرش جوابت رو بدم. ممنون که درک میکنی. آخی عزیززم برای تو هم شده  میدونم که چقد روحت آسیب دیده و ترس داری از موضوع گذشته :(

آره این جور آدما خیلی پستن :(

باید هروقت همچین اتفاقی افتاد بری بگی مخصوصا که دوستت هم بود 2 نفر بودین راحت پیگیری میکردن و شاهد هم میشدین. ولی دیگه گذشت امیدوارم همچین اتفاقی هیجوقت دیگه برات نیفته ❤


 



اتفاق بد 3

پنجشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۴۰ ب.ظ

حالم بهتره ولی چن تا چیز خیلی روی روح و روانم اثر مخرب گذاشته و همش یادم میاد. 

یکیش اینکه کلانتری که بودیم یه مجرم تو اتاق معاون کلانتری بود که دلم براش 

آتیش گرفت .آره دلم برای مجرمی که حتی نمیدونم جرمش چیه به درد اومد چون با 

حالت زاری بود. حتی نزاشته بودن رو صندلی بشینه و کف اتاق رو کاشی ها نشسته بود و با اینکه دمپایی پاش بود اما کف پاش یکم پیدا بود خاکی بود. سرش 

پایین بود. حس کردم معتاد باشه یا چاقو کشی دزدی چیزی ولی باز دلم براش آتیش 

گرفت. دلم به درد اومد وقتی دیدم معاون چطور باهاش حرف میزنه. نمیدونم جرمش 

چی بود ولی دلم سوخت براش خعلیییی و هنوزم تو فکرشم قیافش و حالت نشستنش جلو چشممه. 

با خودم گفتم خدایا چرا افریدیمون که اینقد بدبخت باشیم؟ 

یسریا هستن واقعا کارایی که میکنن دست خودشون نیس. مثلا طرف دزده، معتاده، 

چاقو کشه، این بیچاره از بیچارگی و خانواده ی نامناسب معمولا به این جاها میرسه. 

یکی رو میبینی باباش تو سن کم مرده کسی بالا سرش نبوده کنترلش کنه معتاد 

شده دزد شده. دلم برای اینجور ادمایی میسوزه خعلییی. 


یا یکی از سروان های کلانتری بهم گفت : 48ساعت دنبال یه مجرم فراری بودم که 

تجاوز به عنف کرده بود و آخر گیرش انداختم بعد خانواده ی دختر با 35میلیون پول 

راضی شدن رضایت دادن. پیگیر قضیه باش که امثال این آدما رو اگه ولشون کنی یه 

روز هم میاد که تجلوز به عنف کنن و بعد با پول سر و ته قضیه رو هم بیارن. 


یکی از سربازا گفت همین چن روز پیش به یه دختر 14ساله تجاوز شد آنقد بچه بود 

که حد نداشت. مرد متجاوز رئیس بسیج فلان روستا بوده و همین رئیس فلان پایگاه 

بسیج بودنش باعث شد که سر و ته قضیه خیلی راحت هم بیاد و بخاطر اینکه آبروی 

بسیج نره ماستمالی شد. 

آتیش گرفتم که این وسط فقط دختران که آسیب میبینن. 

این چیزا  خیلی روی روح و روانم اثر گذاشته. 

با خودم میگم اگه از ماشین خودمو پرت نمیکردم پایین الان به منم تجاوز شده بود. 

 از روزیکه این اتفاق افتاده یه کلمه هم درس نخوندم .


اگه پارتی نداشته باشی یه بدبختی تو خیلی چیزا. ما تو این شهر غریبیم و کس خاصی رو نداریم که فامیل یا آشنا نزدیک باشه. بجز یه فامیل. بابام دوست و رفیق داره ولی فامیل نزدیک و اینا نه.  وقتی آدم از جوونی و ازدواج و بعدش کلا یه شهر زندگی کنه اهالی اون شهر خیلیاش به جاهایی میرسن و اینا خودش خیلی جاها میشن پارتیش. پارتی ما کلا فک کنم یکی دو نفر باشن اینجا که اونام بچه اینجا نیستن و به سبب سالها زندگی تو این شهر رفیق و آشنا پیدا کردن. 

یه دوستی بابام داره که به سبب همزبون بودنش با پدرم همدیگه رو چن ساله میشناسن و رفیقن اینجا. آقای ح مال نور آباد و لر زبان پدرم. 

آقای ح خیلی وقته که این شهر زندگی میکنه و مسئول آزمایشگاه فلان دانشگاه و کار آزاد هم انجام میده.

بابام باهاش قضیه رو در میون گذاشت و وقتی که فامیلای مرد کثافت اومدن خونمون، آقای ح هم اومد خونمون که پیشمون باشه. 

آقای ح رو که دیدم سریع با چشماش بهم علامت داد که نه نه رضایت نده نه نه. صورتش قرمز شده یود عصبانی بود وقتی فهمیده بود. وقتی اقوام مرد کثافت گفتن ما سید فلان امام زاده ایم، گفت فلان امامزاده بزنه تو کمرتون بابا :/

دیشب پدرم نرم شد و آخرای شب گفت بیا بریم رضایت بده پرونده بسته بشه تو داری نابود میشی نه غذا میخوری نه درس میخونی همش گریه و دادگاه پاسگاه ،بزار تمومشون کنیم راحت بشیم. پس فردا تو فامیل پخش میشه فکر میکنن باهات کاری کرده عابرومون میره. گفتم به درک گور بابای مردم مهم نیس برام که چی میگن.  گفتم من راضی نیستم. گفتم باید بزنم تو گوشش یا تف کنم به صورتش. باید چن روز بازداشت بشه بعد شاید رضایت دادم. 

گفتم اصلا بریم کلانتری ببینم چیکارش کردن. رفتیم اصلا بازداشت نبود و پرونده در جریان فقط و شنبه باید باز بریم کلانتری.

بابام گفت بیا امضا کن رضایت بده خودتو راحت کن قلبم درد گرفته از بس با فامیلاش چونه زدم گفتم نه. هزار نفر به عموت زنگ زدن از صبح تا حالا که تو رو خدا رضایت بدین.

یکی از فامیلای مرد کثافت که بابای دوست خواهرم هم میشه اونجا بود گفت تو هم جای دخترم میدونم حق داری ولی ببخش. گفتم نععع این آقا هنوز یک روزم بازداشت نشده سختی نکشیده چطور رضایت بدم آخه؟ هنوز بازجویی اصلی انجام نشده تحت فشار گذاشته نشده که اعتراف کنه و فقط انکار کرده. هنوز پشیمون نیس. 

گفتم من مثل دخترت نیستم چون اگه بودم حداقل می گفتی بزار یکم باز داشت که سر بمونه تو بازداشتگاه بعد رضایت بده تا تنبیه بشه یکم. 

گفتم اگه دختر خودت بود الان برادراش خون به پا کرده بودن حتی نمیزاشتن اسم رضایت بیاد . من برادرام فکر میکنن تصادف کردم وگرنه امشب راه میفتن میان شر میزارن. کوچیکه زار زار پشت گوشی گریه کرده فکر میکنه یه تصادف ساده بود. نمیدونه قضیه چیه که اگه بدونه شما حتی نمی تونی پاتو بزاری تو خونمون و اسم رضایت رو بیاری چون اونا مثل بابام صبور نیستن اونا جوونن شر میزارن. 


آقای ح هم میگفت نه نباید رضایت بدی. 

مرد فامیلشون میگفت یا رضایت نده یا اگه میدی سیلی و این حرفا رو نزن. گفتم عه زرنگی آقا؟ حتی حاضر نیستی یکم تنبیه بشه بعد میگی عین دخترمی؟؟ گفتم هیزی و بیناموسی رو ازش دفاع نکن خودت کوچیک نکن. 

دختر مرد فامیلش که دوست خواهر2میشه قبل از اینکه بیان خونمون زنگ زده خواهر 2 دیده خاموشه. زنگ زده خواهر 1  گفته شماره خواهر 2 بده.  خواهر 1فهمیده این دختر فامیل اون مرد کثافت میشه گفته شما دخالت نکن لطفا و اگه خودت بودی چیکار میکردی. 

وقتی اومدن خونمون دیشب، دختره میگفت برادرام که فهمیدن خیلی ناراحتن میگن گلی حق داره والا. گفتم بیا بعد بگو رضایت بده. 


یکی از پسر عموهام به تازگی نامزد کرده و نامزدش میشه فامیلای این مرد کثافت و کلا از چن طرف فامیل دور در اومده. نامزد پسر عموم یه برادر داره که متاهله و خونش اینجاست. باشون رفت و آمد نداریم ولی میشناسیمشون. قرار بود همین برادر نامزد پسر عموم بیاد خونمون صحبت کنه برای رضایت و بفرستنش خونمون تا پرونده بسته بشه و کار به بازداشت نرسه که هنوز نرسیده البته .

من گفتم بابا بخدا برادر اف ( نامزد پسر عموم ) اگه بفهمه قضیه چیه و فامیلشون چیکار کرده حالش از مرد کثافت بهم میخوره و خجالت میکشه از خانواده عموم و خود عموم و نمیاد اینجا. 

شب دیدیم برادر اف نیومد و کسای دیگه اومدن. دامادمون خبر داد که برادر اف وقتی قضیه رو فهمیده عصبانی شده گوشی خاموش کرده و جواب مرد کثافت و فامیلاش نداده و خجالت کشیده بابت چنین فامیلی واسه همین نیومده خونتون و حرف من درست در اومد.



اتفاق بد 2

چهارشنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۷، ۱۱:۵۱ ب.ظ

دیشب سرجمع فک کنم 2ساعتم نخوابیدم. همش فکر و خیال و صحنه ی پرت کردن خودم از ماشین و دس زدن اون مرد کثیف تا صبح دیوونم کرد. 


از طرفی دیگه درد زانوم واقعا زیاد بود. 

گرم بودم نمی‌فهمیدم، الان میتونم بگم تموم تن و بدنم درد میکنه. یه زانوم که گفتم پایینش باد کرده، الان رنگش کبود داره میشه رو به بنفش شدن میره. اون زانوم خش برداشته یکم پوستش کنده شده میسوزه. کشاله ی ران پای راستم کش اومده و درد میکنه، اینو وقتی فهمیدم که موقع دراز کشیدن توی رختخواب، وقتی پام جابجا میکردم درد میکرد و بزور جا به جا میشد. بازوهام کبود نشده اما درد داره. 

تموم تن و بدنم بخاطر پرت شدن درد میکنه. بیشتر از اون دلم آتیش گرفته.

 گفته بودم که از پاسگاه تماس گرفتن که 8 صبح اینجا باش. میدونستم که از بعد از کلانتری باید بریم دادگاه لباس رسمی و مقنعه پوشیدم اگه خدایی نکرده پاتون به دادگاه باز شد باید با مقنعه باشید وگرنه راه نمیدن ک من اینو مثل همیشه که دقیقم اینو میدونستم خدا رو شکر. صبح با بابام رفتم.  همینکه از دور مرد کثافت رو دیدم ضربان قلبم رفت بالا و استرس گرفتم شدیییید. خاستیم وارد سالن اصلی پاسگاه بشیم دیدم یه آقایی اومد با پدرم دست داد گفت سلام ( فامیل مرد کثافت بود ). بابامم سلام کرد گفت بفرمائید؟ 

از پشت سرش مرد کثافت اومد جلو رو به بابام دستشو دراز کرد. تند گفتم بابا این خودشههههه. دیگه بابام پاسگاه نیروی انتظامی رو گذاشت رو سرش.داد و بیدااااد، میگفت مرتیکه بیشرف میخای باهات دست بدم؟ کثافت پست تو مگه شرف نداری؟ مگه ناموس نداری این چ کاری بود که کردی؟ همراهان مرد کثافت جلو بابامو گرفتن نره سمت مرد کثافت. کلی مرد و سرباز تو سالن بود. رئیس پاسگاه گفت آقا اینجا دعوا نکن الان میرید دادگاه دیگه. 

بابامم دااااد. منم گریههههه و میلرزیدم. همون کثافت دیروز که من و خواهرم تنها بودیم و تو پاسگاه ازش شکایت میکردیم زبون دراز بود میگفت استغفرالله این چ حرفیه میزنی خانم و میخندید ولی پدرم و داد و بیداد پدرم رو که دید موش شد اصلا رنگش پرید حسابییی. دیگه ار استغفرالله گفتنش خبری نبود فقط میگفت دختر تون خودش افتاد از ماشین فقط همین. منم گریههههه گفتم دروغ میگه من وقتی دیدم داره به پام دست میزنه و داره پیش روی میکنه خودمو از ماشین پرت کردم پایین. 


همراهانش تمام سعیشون رو گذاشتن رو اینکه کار به دادگاه نکشه و ما همینجا رضایت بدیم. رفتیم تو حیاط که بریم سوار ماشین بشیم و حرکت کنیم سمت دادگاه و اون مرد کثافت و همراهاش با یه سرباز باید میومدن سمت دادگاه. همراهاش اومدن دم ماشین ما، خواهش و التماس که آقا بیا راضی شین و دخترت رضایت بده یه افتادن ساده بوده. منم زبون دراااااز، داااااد و بیداد گفتم آقا چی میگی؟ افتادن ساده؟ این آقا داشت بهم دس درازی میکرد. اگه کیفمو میزد همین الان رضایت میدادم ولی هیز بازی و بی ناموس بازی رو نباید بخشید و طرف باید تنبیه بشه تا آدم بشه چشم به ناموس مردم نداشته باشه.همراهاش میگفتن ما سیدیم تو رو به امام زاده فلان و بهمان ازش بگذرین گفتم من امامزاده نمیشناسم برو او نور لطفا. 

میگفتن این مرد خانواده داریه عابرو داره زشته. بابام گفت این بی خانوادس این رو سفره پدر و مادر بزرگ نشده وگرنه اینطور نمی کرد، دختر من شیر زن بود خودشو پرت کرد که صدمه ببینه ولی دست اون پست بهش نخوره. 

خلاصه رفتیم دادگاه. لعنت به این سیستم روال قانونی که کشور ما داره، ما ساعتها نشسته بودیم تا نوبتمون بشه بریم داخل پیش قاضی. من از خستگی داغون بودم.کولر سالن هم خراب و شلوغ بود و گرررررم. خیس عرق شدم. 

فامیلممو صدا کردن با بابام رفتم داخل. قاضی به بابام گفت چن لحظه بیرون باشید و تنهامون بزارید. من و قاضی تنها شدیم. گفت چی شده کامل برام توضیح بده. منم کامل بهش گفتم. 

گفت باید مرد هندونه فروش بیاد شهادت بده برات. گفتم آقای قاضی خب اگه نیاد چی؟  ادم بدبختی بود حوصله دردسر نداشت.گفت اسم و فامیلش رو از اهالی بازار بپرس بده به کلانتری، احضارش که کنم مجبوره بیاد. گفت برای پات حتما الان بعد از دادگاه برو پزشکی قانونی.گفتم آقای قاضی پس اگه توی یه جای خلوت به یه دختر تجاوز به عنف بشه بعد این بیچاره از کجا شاهد بیاره؟؟ چطور ثابت کنه؟؟ این چ قانونیه؟ 

چرا قانون پشت من نیس؟؟ این آقا قصد دست درازی داشته اگه تنبیه نشه باز تکرار میکنه بدتر میکنه. من تونستم خودمو از ماشین پرت کنم پایین ولی نفر بعدی شاید نتونه بهش تجاوز بشه تو بیابونای بین راهی. 

 چرا اینقد منو قانون میدوونه که خسته بشم و بیخیال؟ گفت خب باید شاهد باشه و البته اظهارات مجرم رو هم بررسی میکنیم و آگاهی مجرم رو تحت فشار قرار میده تا اعتراف کنه و انکار نکنه دیگه. 

بابام اومد داخل. یکم حرف زد با قاضی و گفت آقای قاضی فکر کنید دختر خودتون بود خب چرا قانون اینطوره. گفت اگه دختر من بود اول کتکش میزدم که چرا سوار ماشین شخصی شده، خانواده ی من حتی پسرا م با آژانس جا به جا میشن و حتی شماره پلاک آژانس رو هم یادداشت میکنم. بهش گفتم آقای قاضی من وضع پدرم معمولیه مگه چقد پول در میاره که من هر سری میام مرکز شهر 30تومن کرایه آژانس بدم؟؟ 

اخه خونه ما فوق العاده دوره از مرکز شهر. 30دقیقه راهه چون یه سهرک کوچیک قبل از شهر اصلی هستیم ما. شما میتونید ولی ما که نداریم نمیتونیم  هر سری اینقد پول بدیم و من همیشه با خط واحد جابجا میشدم این یه بار گرما اذیتم کرد مجبور شدم و بعلاوه 2تا مسافر دیگه هم بودن پیشم دلم یکم قرص شد. گفت چرا با تاکسی نارنجی ها نرفتی؟؟ گفتم شما بیا برو وایسا رو ایستگاهی که میره سمت خونه ی ما، ببین اصلا تاکسی نارنجی داره اون قسمت؟؟ فقط داخل مرکز  شهر من دیدم. آقای قاضی اون آقا تو کلانتری گفت بخدا قسم من اینکار نکردم، لفظ جلاله قسم خورد چطور میتونه لفظ جلاله قسم بخوره عین آب خوردن؟ 

میدونم الان میگین گلی چطور تونستی این همه جواب بدی و این همه حرف بزنی؟ من واقعا زبون دارم و هر وقتم میگم دارم الکی نگفتم و به عمل ثابت شده. 

از وقتی این اتفاق افتاده به خودم بیشتر ثابت شده که فقط به حرف شجاع نیستم و در عمل هم میتونم کاری انجام بدم. یادمه رئیس کلانتری میگفت احسنت داری واقعا چطور تونستی از ماشین در حال حرکت خودتو بخاطر اینکه بهت دس درازی نکنه  پرت کنی پایین؟ 

خواهرم میگه اگه من بودم عمرا بتونستم. 

قاضی هم بهم گفت دختر منطقی هستی خوب صحبت میکنی. مرد کثافت اومد داخل و ما رفتیم بیرون. صداشو می شنیدم میگفت خانم خودس افتاده موقع میاده شدن. قاضی میگفت اگه اینطوره پس  چرا نرفتی ازش بپرسی خانم چیزیت شده یا نه؟ 


خلاصه با اون هم صحبت کرد و بعد منم رفتم داخل. همراه مرد کثافت داشت با قاضی صحبت میکرد که چطور قضیه فیصله پیدا میکنه؟ گفت فقط رضایت بده خانم وگرنه فعلا پرونده جریان داره باید تحقیقات بشه و از مجرم بازجویی بشه تو آگاهی تا جرم ثابت بشه و حکم صادر بشه. 

همراه بهم گفت بیا گذشت کن رضایت بده. گفتم آقا تو رو خدا واسه یکی رو بزن که ارزش داشته باشه نه یه آدم پست و هیز. باید مجازات بشه تا آدم بشه ادب بشه. 

خلاصه قرار شد من برگه ی پزشکی قانونی و تاییدش رو که پام کبوده و ضربه دیده بعد ببرم پاسگاه و پلیس باز تحقیقات انجام بده چون مرد کثیف انکار کرد. 

یادمه به قاضی گفتم آخه مگه من مرض دارم یا بیکارم که 1هفته مونده به کنکورم بیام الکی شکایت کنم و وقت خودمو بگیرم؟ گفت من 95درصد میدونم تو کامل راس میگی ولی قانونه باید روال طی بشه نمیشه سریع حکم صادر بشه. 

و اینکه مرد هندونه فروش اگه تونستم اسمش رو پیدا کنم بدم کلانتری تا کلانتری از قاضی حکم بگیره و احضارش کنه دادگاه. یعنی قاضی پرونده رو میفرسته باز کلانتری و مهم تر از همه اینکه متهم برده میشه آگاهی تا توی آگاهی تحت فشار قرار داده بشه تا اعتراف کنه و راستش رو بگه. احتمالا منظورش کتک زدن مرد کثیف بود. 

ما رفتیم پزشکی قانونی و چون آخر ساعت اداری بود با خواهش و التماس فقط آثار کبودی پاهام رو دکتر تو برگه ثبت کرد تا شنبه باز برم چک بشم. از شانس ما هم که 5شنبه ها پزشکی قانونی گفت تعطیلیم و من باز لعنت فرستادم به این سیستم اداری و تعطیلی 5شنبه های بعضی ادارات مثل ثبت احوال و پزشکی قانونی چون قبلترها واسه تغییر فامیلم به ثبت احوال مراجعه کرده بودم. 

وقتی به خانم دکتر پزشکی قانونی گفتم جریان رو، گریم گرفت :(

فقط پیش مرد کثیف اشک نریختم ولی پیش بقیه چرا :(

یادمه تو دادگاه تو سالن که بودیم بهش میگفتم ببین کاری باهات بکنم که کل فک و فامیل و خانوادت بیفتن به پام واسه رضایت. 

بعد از پزشکی قانونی باز رفتیم پاسگاه یا همون کلانتری. باز همراهان مرد شروع کردن. یکیش میگفت بزنش هر چی دلت میخاد بهش فهش بده ولی رضایت بده این تازه مادرش فوت شده و پدرش هم مریضه. زن و بچه داره. بابام میگفت آشغال متاهله حداقل اگه مجرد بود یچیزی ولی آخه مرد متاهل و این حرکات؟؟ 

یکی از سروان های پاسگاه باهامون صحبت کرد. دلم میخواست بکوبونم تو دهنش از حرفش. می گفت میدونم حق با شماست ولی بخاطر عابرو بیا رضایت بده. گفتم چی میگی سروان؟ عابرو؟ مگه من کاری کردم که عابروم بره؟ گفت نه ولی بالاخره پشت تو حرف در میارن. گفتم مهم نیس در بیارن. شما بجای اینکه طرف من باشی میای میگی بخاطر عابرو رضایت بده بیخیال بشو. 

همراهای مرد  کثافت پدرم بردن تو حیاط. هه میدونستن من خیلی بدجور روانیم و کوتاه نمیام نمیتونن ازم رضایت بگیرن میخواستن از طریق بابام منو راضی کنه. بعد فهمیدم که یکیش به پای بابام افتاده واقعا. اون یکیش گریه و زاری که رضایت بدین. میدونستن جرمش سنگینه و قضیه تایید بشه پدرش در اومدس. بابام یکم نرم شد دلش سوخت وقتی مرد فامیلشون اینکارو کرد. 


میدونی از کجا دلم آتیش گرفت؟؟؟ که همراهای مرد از هم زبون ها و هم قومی هاو حتی فامیل های دور پدرم در اومدن. پدر من لره. لرا هر راهی پیدا میکنن که از طریق فامیلی هر قضیه ای رو ماستمالی کنن. جوری فامیل در اومده بودن و از طریق اسم فامیلی پدرم شناخته بودنمون که خودشون شماره عموم داشتن حتی. 

خب شروع کردن به زنگ زدن به عموی بزرگم و بارها و بارها از طریق ادمای مختلف با عموم حرف زدن که تو رو خدا  بگین رضایت بدین. اشغالای پست  به عموم گفتن دخترتون از ماشین افتاده و اینطور قضیه رو تعریف کردن. 

با عموم که صحبت کردم گریم گرفت عموم که میشه بابای دامادمون گفت دخترم گریه نکن تصمیم با خودته هرکاری باش دوس داری بکن. گفتم عمو باید تف کنم تو صورتش گفت این خدا تف میکنه تو صورتش مطمعن باش. 

قرار شد ساعت 6عصر بریم آگاهی واسه بازجویی هم من و هم اون باهم حرفامون بزنیم یکجا که ببینن کی دروغ میگه و از این حرفا. 

رفتیم خونه. عصر بود دیدم دوست خواهر 2 که لر و همشهری پدرم ایناست  و باهاشون رفت و آمد داریم یدفعه اومد خونه با 2-3 تا مرد. فهمیدیم که ای وااااای فامیله اینا میشه مرد کثافت و کلا فامیل تو فامیله قضیه و آدرس خونمون رو از عموم گرفتن که بیان برای رضایت. 

حرفای فامیلای مرد کثیف که اومده بودن خونمون رو بیخیال، فقط میدونید چی شد؟ وقتی اومده بودن خونمون برادرام فهمیدن. برادرام اینجا نیستن و نمیدونن قضیه رو و ماهم نگفتیم بهشون که شر  بشه. برادرام فقط  فکر میکنن من تصادف کردم که پام کبود شده. داداش 3 هم خونه اون دو تا داداش بود نمیدونست قضیه رو فقط فهمید پام زخم شده. داداش 1  زنگ زد گفت گلی خوبی عزیزم؟؟ بغضم ترکید پشت گوشی زدم زیر گریه نتونستم حرف بزنم. خیلی دلم گرفت صداش شنیدم، هر چقد بگم برادرام دوس ندارم ولی واقعا دارم و اینجور مواقع بیشتر دلم میخادشون. 


داداش 3 که 16سالشه زنگ زد  وقتی دید صدام یجوریه اونم دیدم داره گریه میکنه :(

گفت گلی میخام بیام بردارم بیام :(

بگو که هیچیت نشده. منم گریههههه. نمیتونستم بگم قضیه این نیس. اگه راستش رو بفهمن شر میشه. گفت کسی که باش تصادف کردی موند یا رفت؟ گفتم موند.  گفتم هیچیم نیس فقط بدنم کوفته شده و یکم کبود، گریه ش بیشتر شد گوشی رو قطع کرد. زنگ زد بابام باز، گلی چش شده خوبه؟ بابام گفت گلی خوبه گریه نکن بخدا خوبه :(

داداش 1گفت رضایت ندین صبر کنین مراحل پزشکی قانونی  برای پاش طی بشه بعد. 

خبر ندارن قضیه چیه... 

برادر دامادمون که پسر عموم هم میشه و برادرانه بینهایت دوسش دارم، از طریق عموم فهمید کلا خونشون فهمیدن قضیه رو. پیام داده به خواهر 1 که دارم میترکم از عصبانیت و ناراحتی، باباتو نزاری رضایت بده دارم میپوکم... 

خود دامادمون اصلا نمیتونست بام حرف بزنه ناراحت میشد... 

خلاصه که عاشقشونم که خونشون واسم بجوش اومده. 

فقط اینکه تو شهر عموم اینا فامیلای این مرد کثافت با پسر عموم اینا رابطه آشنایی و دوستی دارن، میترسم پسر عمو هام شر درست کنن اونجا. 

به پدرم میگم بزار به برادرام بگم میگه نه. گفتم بالاخره که میفهمن بعد شر به پا میکنن که جطور جرئت کرده خواسته دس درازی کنه... 

قلبم درد میکنه حال روحیم صفره فقط هی با گوشی ور میرم تا یادم بره ولی نمیره. میگم بیام تعریف کنم کامل تا یادم بره ولی بازم نمیره. همش یاد لحظه ای میفتم که با اون قیافه کریهش دستشو زد به پام و من خودمو پرت کردم بیرون از ماشین. 

قانون اینقد چرته که هنوز حتی بازداشت هم نیست مردک پست و فقط پرونده داره پیگیری میشه. این فامیلاش که اومدن خونمون باعث شدن به آگاهی نرسیم و به بازجویی نرسیم. اگه بازجویی انجام میشد و اعتراف میکرد بازداشت میشد. همه چی رفت برا شنبه. 

فک و فامیلش افتادن به التماس که بیا رضایت بده از شکایتت صرف نظر کن تا قضیه جدی نشده. یکیش گریه میکرد... 

گفتم تا تف نکنم تو صورتش یا نزنم تو گوشش ول نمیکنم. 

میدونن جرمش سنگینه چشمشون ترسیده. 

نمیدونم چیکار کنم...

چشمای سرباز پاسگاه تو ذهنمه همش که تحسینم میکرد با چشماش. وقتی یادم میاد حس خوبی بهم دست میده...

فامیلاش میگن خانواده ی بدبختی داره پدرش مریض خواهراش تنها و کم سن و میگن این خرجشون میده خرج زن و بچه خودشم میده.  نمیدونم چیکار کنم نمیدونم... دلم میسوزه بعد یادم میاد میخاست بهم دس درازی کنه روانی میشم. 

نمیدونم چیکار کنم. خدایا کمکم کن...

مرد فامیلشون  اومده 500تومن پول آورده که بعنوان هدیه و عیادت که من رضایت بدم هه. گفتم بروبابا من روحم آسیب دیده زانوهام و جسمم به درک. میدونی چن جلسه باید برم روانشناس تا این قضیه برام عادی بشه؟ دختر خودتم بود رضایت میدادی؟ 

خدا رو شکر شکایت به اسم خودمه و خودم 20سالمه وگرنه اگه به اسم بابام بود بابام دلش برا خانواده مرد کثافت سوخته زود رضایت میداد. خود مرد کثافت رو میخاست بترکونه ولی خانوادش رو میگه گناه دارن. 

این همه حرف و اتفاق و زنگ زدنا و اومدن و رفتن دادگاه و پاسگاه و گریه داداشم و التماس فامیلا مردک، همه و همه امروز اتفاق افتاده و من دارم لبریز میشم دیگه ظرفیت ندارم. 

هی میگم گلی تند تند تایپ کن برات خوبه تعریف کن تا خالی بشی اما افسوس... 



اتفاق بد 1

سه شنبه, ۲۹ خرداد ۱۳۹۷، ۰۸:۴۹ ب.ظ

از چیزی که همیشه ترسشو دارم، نزدیک بود سرم بیاد. نمیدونم چطور و از کجا تعریف کنم اتفاق امروز  رو. نمیدونم براتون عادی شده یا نه چون از بس این روزا همچین چیزایی می‌شنویم که دیگه گوشمون پر شده. در حالی این نوشته رو مینویسم که چشمام پر از اشکه .

 قضیه اینطوره که من امروز صبح مرکز شهر بودم و موقعی که میخاستم برم خونه رفتم ایستگاه خط واحد دیدم سرویس کولرش خرابه و هوا بشدت گرمه. دوستای قدیمی اینجا میدونن من ماشین شخصی سوار نمیشم و همیشه با خط واحد میرم و میام مگر اینکه یه نفر دیگه هم باهام باشه. گرما بهم فشار آورد و دلو زدم به دریا سوار ماشین شخصی شدم که مسافر کش بود و 2 نفر دیگه هم مسافر داشت. من جلو نشستم تا راحت باشم. 

اونارو رو پیاده کردمقصد و منو باید یه مسیر 10دقیقه ای تنها میبرد که برسم به خونمون. 

سوالاش شروع شد که چن سالته؟ گفتم آقا مهمه الان؟؟ هی باز سوال کرد و من اجبارا جواب دادم و یک بارم نگاش نکردم و چشمام رو به جلو بود چون داشت حالم از شخصیت فضولش بهم میخورد.

یدفعه دیدم دستش اومد سمتم و پامو لمس کرد با دستش و داشت پیش روی میکرد وااای ازش حرف که میزنم ضربان قلبم میره بالاااا خدااا. 

اون لحظه فقط سریع کمربند رو باز کردم  و دستمو بردم سمت در دیدم گفت وااای نکن دروباز نکن. سریع درو باز کردم و در حین اینکه ماشین داشت حرکت میکرد خودمو پرت کردم پایین رو آسفالت و همراه با گریه داد زدم کثافت آشغال. گازشو گرفت رفت. 

خدا رو شکر نزدیک بازار بودم و مردم دیدنم. 

عین بدبختا خودمو از رو آسفالت جمع کردم و از ترس اتفاق چن لحظه پیش گریه میکردم بلند بلند و رفتم کنار جاده نشستم ولی اونقدر هوشیارم تو هر کاری که وقتی مرد راننده گازش گرفت و رفت شماره پلاکش حفظ کردم. وقتی خودمو از ماشین پرت کردم یه نیسان هندونه فروشی نزدیکم بود مرده سریع دوید طرفم گفت چی شد چیزیت نشد؟ زار زار گریه میکردم گفتم نه چیز خاصیم نشد فقط شمارش حفظ کردم میشه برام یادداشتش کنی تا یادم نرفته ؟ گفت خواهر نگران نباش من همون موقع که دیدم از ماشین خودتو پرت کردی پایین شمارشو نوشتم. شاد شدم واقعا. 

مردم تعدادیشون اومدن طرفم گفتن چی شده منم با گریه هی تعریف میکردم. یه خانم بازاری رفت برام آب آورد.یه مرد میوه فروش وقتی فهمید خیلی عصبانی شد گفت  مگه  اینا خواهر مادر ندارن تف بهش کثافت آشغال بیشرف من خودم 2 تا دختر دارم واقعا سختمه دیدمت اینطور شدی. 

بچه ها باورتون میشه کثافت داشت لمسم میکرد اگه من خودمو پرت نمیکردم بیشتر پیش میرفت. داشت اقدام به تجاوز میکرد... 

خدا کمکم کرد که قبل از اینکه وارد زمین بیابانی خالی که بین جاده هست بشه، خودمو انداختم بیرون و پیش مردم و میوه فروشا افتادم. خدا کمکم کرد در ماشین قفل نبود و سریع خودمو انداختم بیرون 

خدا کمکم کرد این شجاعت رو داشتم حداقل سریع درو باز کردم پریدم. 

شماره پلاک ماشین رو از مرد هندونه فروش گرفتم. یه مردی گفت اون طرف پلیس راهنمایی رانندگی هست بیا پیشش براش بگو تا پیگیری کنن ولش نکن اینجور آدما رو نباید بیخیال شد . گفتم نه راهنمایی رانندگی چیزی دستش نیس باید برم پاسگاه. زنگ زدم خواهر 1 که سر کار با گریه براش تعریف کردم.گفت الان سریع پیشتم. رئیس خواهرم و خواهرم با ماشین رئیس اومدن دنبالم. رئیس زنگ زد 110گفت قضیه اینه اذیتش کرده اینم خودشو انداخته پایین. گفت بیاین پاسگاه. رفتیم پاسگاه و همه چی رو گفتم. سروان خوبی بود. گفتم سروان این کارش جرم حساب میشه؟ مجازات داره اصلا؟؟ گفت بله این جرمه و مجازات سنگینی داره درسته در اون حد بهت دس درازی نکرده ولی همینم جرمه و اگه تو خودتو نمینداختی پایین شاید بد تر میشد و جایی میبردت. 

پس این میشه اقدام به تجاوز و جرمه. 

خواهرم و رئیس گفتن تو کنکور داری 1هفته دیگه کنکور داری خودتو درگیر نکن بیا و بیخیال شو. عصبانی شدم شدییید. گفتم اصلااااا. من مثل این دخترای خنگ نیستم که هرکاری باشون کنن خفه بشن. مگه تجاوز فقط تجاوز به عنفه؟ اینم خودش اقدام کرده و منو اذیت کرده جرمه. 

تسلیم حرفاشون نشدم و شکایت کردم. شماره پلاک رو توی سیستم ثبت کردن همه چیزش اومد بالا  حتی سنش33، شماره تلفنش در آوردن زنگش زدن گفتن بیا شاکی داری آقا. وقتی دیدمش ضربان قلبم رو هزار بود ولی یه قطره هم اشک نریختم. اومد داخل گفتم سروان خودشه بهش گفتم هه به من دس می زنی کثافت؟ دادم دراومد. سربازای پاسگاه و سروان ها هم اونجا بودن همه سکوت کردن منم داااد گفت خانم من کاری نکردم  اشتباه میکنی. گفتم صداتو ببر پست فطرت اشغال فک کردی میتونی همین جوری به من دس بزنی و من بیخیالت میشم؟؟؟ فک کردی شهر هرته؟ 

منو ببین من 13سال از تو کوچیکترم ولی همین بچه دس از سرت برنمیداره من ولت نمیکنم تا دیگه به ناموس مردم جرئت نکنی دس بزنی و اقدام به تجاوز کنی کثافت تا یاد بگیری بازم کارتو تکرار نکنی و دستتو دراز نکنی سمت بدن ناموس مردم. بی شعور اگه من خودمو پرت نمیکردم پایین خدا میدونه منو کجا میبردی. 

همه چیزو انکار کرد زد زیرش گفت نه بخدا نه به قرآن من نمیخواستم دس بزنم بهش اصلا من بهش دس نزدم. این خانم خودش میخاست بازار پیاده بشه بره میوه بخره موقع پیاده شدن افتاد به من فحش داد. 

سروان بهش گفت پس  اگه خانم موقع پیاده شدن افتاده پس کرایه گرفتی از خانم؟ گفت نه هول شدم نگرفتم. هه دروغش در اومد چون اگه من کرایه ندادم پس نمیخاستم پیاده شم و چون بهم دس زد خودمو پرت کردم پایین. 

می گفت استغفرالله این چ حرفیه من کاری نکردم نه بخدا نه به قرآن. گفتم قرآن رو نخوووووور به دروغ. قرآن بزنت. 

موقع رفتن بهش گفتم ببین مطمعن باش ولت نمیکنم فقط ببین و تماشا کن. 

زانوی چپم  موقعی کع افتادم رو اسفالت یکم خراش جزئی برداشت و زانوی راستم پایینش باد کرده. یه نامه بهم دادن که اگه خاستم فردا برم  پزشکی قانونی برا زانوم که تاییدش کن. حالا شب میرم دکتر اگه چیز خاصی نبود که نمیرم پزشک قانونی ولی اگه بود میرم حتما. خدا کنه این ورم زانوم تا فردا خوب نشه تا برم پزشک قانونی و حداقل بگن پاش کوفته شده تا اینم یه مدرکی باشه. 


به خواهرم گفتم اگه من بیخیال این قضیه بشم این چنین آدما پررو میشن و دفعه بعد کارای بدتر میکنن. 

زنگ زدم برا بابام تعریف کردم. گفت به هیچ وجه رضایت نمیدی، تا خودم بیام میدونم چیکارش کنم. گفتم طرف انکار کرده گفت تا بره دادگاه بعد معلوم میشه. گفتم اوهوم منم بیخیال شکایت نمیشم. فک کنم بابام همین امشب راه بیفته بیاد. الان 13-14ساعت از ما دوره نگرانشم میدونم سختشه که یکی بخاد به دخترش دس بزنه، حتی اگه کار بخصوصی هم نکنه اما سخته... 

دیگه ما رفتیم. بعد من زنگ زدم پاسگاه گفتم چیکار کردین اون آقا رو؟ گفت آزادش کردیم ولی ماشینش توقیف کردیم تا فردا بره دادگاه ببینیم چی میشه قضیتون. 

فقط نگاش میکردم و میگفتم ببین چی کارت میکنم فکر نکن من یه دختر بی زبونم، من اگه بی زبون بودم که نمیکشوندمت پاسگاه. فقط تماشا کن. 

دعا کنید پارتی مارتی نداشته باشه و تحقیقات محلی پلیس نتیجه بده چون میرن از اهالی اونجا میپرسن قضیه رو، کاش بعد از دادگاهی شدن قاضی حکم به مجرم بودن بده و زندان بشه. 

کثافت پست انگار متاهل هم بود اشغال... 

وقتی رئیس رو گفتیم بره شرکت چون کسی بالا سر کارگرا نیس و رفت. بعدش که کار شکایت تموم شد  زنگ زدیم آژانس که با آژانس بریم شرکت و عصر با خواهرم برگردم خونه. 

اونقدر ترس تو وجودم ریخته شده که وقتی خاستم با آژانس برگردم، سوار آژانس نشدم به خواهرم گفتم ببین برگه آژانس داره ببین اصلا راننده آژانسه این؟ نزدیک ماشین نمی رفتم. تا سرباز دربانی رفت مطمعن شد آژانسه. 

خیلی حالم بده روحم داغونه... 

زانوهام میسوزه خدا بهم رحم کرد چیز خاصیم نشد وقتی پریدم پایین. 

این اتفاق تا ابد تو ذهن من میمونه... 

ولش نمی‌کنم باید بکشونمش دادگاه تا دیگه از این قلتا نکنه. با اینکه نتونست کار خاصی کنه و من پریدم پایین ولی بازم پدرم پشتمه و ول کنه قضیه نمیشه و مطمعنم هر چه سریعتر میاد خونه. پست فطرت داشت بهم دس درازی میکرد من خودمو پرت کردم پایین وگرنه خدا میدونه چی میشد و منو کجا میبرد. 


بابام تو راهه داره میاد خونه. تازه از پاسگاه زنگ زدن بهم گفتن فردا ساعت 8صبح  اینجا باش. 

بابام داره میاد دیگه صبح با پدرم میرم. 

وقتی مرد رو میبینم قلبم بدجور میزنه... 

دعا کنید جرمش قطعی بشه و  براش زندان تعیین کنن چون سروان پاسگاه گفت جرمش سنگینه خاسته اذیتت کنه و اگر خودتو پرت نمی کردی خدا میدونه چی میشد. اگه قطعی بشه و تاییدش کنن جرمش رو، کمه کمش 6ماه تا 1 سال زندانی داره. میکشونمش پشت میله های زندان حالا ببین. 

فردا هر چی بشه تو دادگاه حتما میام میگم حتماااا. 

من از نظر جسمی ضربه ندیدم ولی روحم... 

از مردا میترسم... 

کثافت به پاهام دست زد داشت پیش روی میکرد... 


اینجا کشور مردهاست

دوشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۰۳ ق.ظ

اینجا کشور مردهاست 

مردها تعیین میکنن تو چطور زندگی کنی 

چطور لباس بپوشی 

چطور راه بری 

چطور حرف بزنی و حتی چطور رفتار کنی .



مردها مشخص میکنن تو خوبی یا بد 

مردها حتی شغل تو رو انتخاب میکنن 

مردها باید اجازه بدن تا تو جایی بری  اخه اینجا کشور مردهاست



اگر شوهرت تو رو کتک بزنه و همسایه ای به پلیس خبر بده / شوهرت به پلیس میگه زن خودمه به شماها ربطی نداره 

اخه میدونین چیه ؟؟؟ کلا مردها مالک زنان هستن توی این کشور اخه اینجا کشور مردهاست


 

ارث من و تو نصفه مرداست به دلایل کاملا مسخره اخه کلا ما تو این کشور ادم نیستیم نصفیم کلا نصف یه انسان و حتی گاهی انسان محسوب نمیشیم چون اخه اینجا کشور مردهاست 


تو نه میتونی رییس جمهور بشی نه قاضی بشی اخه اینجا کشور مردهاست


تو حتی توی مجلس و وزارت هم تعداد خیلییییی کمی حق داری باشی اخه کلا اینجا کشور مردهاست


به اسم ناموس و غیرت و عابرو ؛ هزاران بلا سرت میاد و نباید دم بزنی چون اینجا کشور مردهاست 


تو حتی حق نداری بلندبلند بخندی اخه زشته یکی میشنوه تحریک میشه بالاخره اینجا کشور مردهاست


همسرت بهت خیانت میکنه اما تو هیچ حقی نداری توی دادگاه و حتی توی فامیل و همه توقع دارن بسوزی و بسازی اخه اینجا کشور مردهاست


تو حتی نمیتونی عاشق بشی اخه زشته یه دختر اول عاشق بشه و ابراز کنه چون بالاخره این کشور اوناست زشته دیگه 


حتی تو کتاب اسمانی شون گفتن میتونین همسرانتون رو کتک بزنید اخه میدونید چیه ؟؟؟ حتی اون کتابم برای مردهاست 


از شوهر معتاد و  کثافتت اگه خسته شدی و شکایت کردی ؛ اونم حق تمکین میخاد توی دادگاه و و دادگاه هم قبول میکنه و شکایت تو رو به گند میکشه  و تو رو بصورت کالای جنسی میبینن اخه اینجا کشور مردهاست 


پسرای این کشور هزاران کثافت کاری و رابطه نامشروع برقرار میکنن عب نداره پسره ؛ ولی اگه توی فامیل بپیچه که تو فقط یه پسرو دوس داری دیگه بد به حالت و هرزه خطاب میشی چون تو دختری و حقی نداری اخه اینجا کشور مردهاست


تو بچه بدنیا میاری بزرگ میکنی سختی میکشی ولی موقع حضانت تو هیچ حقی نداری اخه اینجا کشور مردهاست


به اسم دین هربلایی سرت میارن اخه دینشون هم واسه مرداست و تو هیچکاره ای خب بالاخره اینجا کشور مردهاست 


عالماشون عقیده دارن تو اصلا نباید تو اجتماع حضور داشته باشی و ورزشگاه هم که اصلاااا اخه تو باعث تحریک مردها میشی و اینجا کشور اوناست دیگه .


شوهرت میتونه هزاران زن صیغه کنه و تو اصن قلت میکنی اعتراض کنی اخه مذهبشون این اجازه رو داده کلا مذهبشونم واسه مرداست 


تعدادی از زنان سرزمینت هنوز که هنوزه وقتی به یکی تجاوز میشه میگن این دیگه بدرد نمیخوره بره خودشو بکشه چون ب ک ا ر ت نداره ؛ اخه میدونی چیه ؟؟؟ حتی زنای این کشور خودشونم قبول دارن که برده ی مردان و اینجا کشور مرداست .


 یه جاهایی از کشورت به 30 که برسی و مجرد باشی دیگه کم کم  دختر ترشیده و دختر پیره خطابت میکنن و تا یکی تو فامیل زنش بمیره و مرد 46-47 سالشه با یه شخصیت زشت و حال بهم زن و کلی بچه و 15 سال اختلاف سنی ؛ میگن زنش شو اخه لیاقت تو رو به سنت میدونن  میگن زن یه پیرمرد بشو  اخه اینجا کشور مردهاست .


به تو تجاوز میشه و پدرت حتی نمیزاره تو شکایت کنی چون میگه عابرومون میره و تو رو گناهکار میدونه و شده حتی برادرت تو رو میکشه به اسم غیرت و ناموس و پاک کردن لکه ننگ و متجاوزان هر روز گنده تر میشن چون تو حتی حق شکایت نداری .


کلا تو باید بری بمیری بری سر به نیست بشی اخه اینجا کشور مرداست چه معنی میده ماها توش زندگی کنیم ؟؟؟


این جمله های بالایی که من نوشتم از خودم ؛ همه و همش حاصل بدبختی و عقده های زنان کشورمه ؛ کشوری که کلا مردا مالکشن و زنا حقی ندارن توش .خبر تجاوز به دختران ایرانشهر سیستان و بلوچستان رو که شنیدم که از 41 نفر فقط 3 نفر شکایت کردن ؛ بیشتر از پیش حالم از این مملکت و این مردم بهم خورد .بیشتر از خانواده های قربانیان حالم بهم خورد که حتی شکایت نکردن بخاطر یه مشت واژه ی عقب مونده مثل غیرت و عابرو و ناموس  تا روز به روز تعداد تجاوز ها زیادتر بشه . حالم از این مردم بهم میخوره . مردمی که حتی حق خودشونم نمیگیرن بخاطر ترس مسخره از عابرو .

مردمی که هنوز شخصیت یه زن رو به صورت کالای جنسی میبینن و اگه یه دختر بهش تجاوز بشه دیگه بی عابرو میشه از نظرشون و لیاقت هیچی رو نداره حتی اینکه شکایت کنه .

حالم از ادمای مذهبی کشورم بهم میخوره حاضرم سر به تن هیچکدومشون نباشه که سالها بدبختمون کردن .


گل بگیرن اون مجلسی رو که ابطحی توش نمایندس . اتیش بگیره اون مدرک ابطحی که وقتی به دختر بچه افغان تجاوز شد گفت با شیشه پپسی هم میشه ازاله بکارت کرد و شاید تجاوزی در کار نباشه و همش توطیه باشه  این اقا انقدر کوته فکر و بیسواده که تجاوز رو فقط با الت جنسی میبینه و اگه برفرض مثال با یه شیشه پپسی فرو کردن تو بدن بچه و خون اومد ؛ این تجاوز نیس .اخه خنننگ مگه این اسمش تجاوز نیس ؟؟؟ تو تجاوز رو به چی میبینی اخه هان ؟؟؟ 

مملکت صاحاب نداره اون ابطحی رو از مجلس پرت کنن بیرون بابت فانتزی شیشه پپسی که برای دختر بچه ساخته ؟؟؟ نه انگار صاحبی وجود نداره .


ححالا اگه یه کشور غربی بود امثال ابطحی رو درجا اخراج میکردن . همون غربی که ایران همیشه بدشو میگه ولی شرف دارن به ماها . یه نگاه ساده بندازی میبینی اونا موفق ترن از ماها .


میگن امار تجاوز تو ایران کمه هه عزیزم کم نیس فقط صداش در نمیاد حالا رایفی پور ملنگ میاد این اتفاقات اخیر رو میزاره جفت هم میگه اینا توطیه دشمناست اخه هه خاااک بر سرت بی مغز .


من اگه پول داشته باشم  ؛ 2 تا پا که دارم 2 تا پاهم قرض میگیرم و میرم از اینجا .از اینجایی که من توش ادم حساب نمیشم و هیچ حقی ندارم .حتی از مردم مملکتم هم حالم بهم میخوره ...

ایران - مراکش

جمعه, ۲۵ خرداد ۱۳۹۷، ۱۰:۴۳ ب.ظ

وااااای بردیییییییم تبرییییییییک. 

من همشو ندیدم ولی قصد دارم بازی های بعدیش رو  یجوری برنامه ریزی کنم که اگه بشه برم سینما مرکز شهر ببینم چون اونجا کلییی جمعیت میان تصویر بزرگتره و جمعیت که زیاده باحاله کیفش بیشتره. شنیدم سینما میزاره باید برم. تا امار بگیرم ببینم چنده بلیطش و ببینم خواهرم میاد یا نععع. 

نیازمند

پنجشنبه, ۲۴ خرداد ۱۳۹۷، ۰۶:۱۲ ب.ظ
راجع به زن و حقوق زن دوس دارم زیاد بنویسم . حالا اگه وقت بشه هر دفعه یکم بگم اگرم نشد که هیچ .

عید فطر و خب قضیه فطریه دادن . میگم این فطریه دادن رو همه مذاهب دارن یا فقط ما ؟؟؟ 

مثل اینکه نفری 7 تومنه . مامانم میگه بدیمش به فلان همسایه محله قبلی که شوهرش فوت شده و یکی از پسراش معلوله . من گفتم اصلااااا به هیچ وجه لازم نکرده بدی به اونا . حالا فکر نکنید من ادم ظالمی ام یا هر چی . نه والا من خودم به شخصه دوس دارم به هرکس تو خیابون دیدم هم کمک کنم اما بشرطی که واقعا نیازمند واقعی باشه .
جریان این همسایه قدیمی اینه که 2 تا پسر داره . یکیش بنده خدا معلوله . یکیش سالم و سرحال . شوهرشم فوت شده . مادرم با وجود اینکه خونمون از اون محله رفته بازم همیشه که خواهرم ماهی یا میگو یا یچیز خوردنی رو زیاد بخریم میبره بهشون میده . محله قبلی که بودیم و همسایمون بودن هر افطاری که خودم درست میکردم و میدونستم پسر معلولش که فلج هس دوس داره براش میبردم . مثلا اش رشته و حلیم و حلوا که درست میکردم خودم شخصا براش میبردم دم خونشون . یا مامان بابام هرچیز میخریدن سهم اونام میدادن به نوعی و شریک میکردن . اینا رو نگفتم که تعریف کرده باشم از خودم . اینا رو گفتم که بگم من ادم سنگ دلی نیستم واقعا ولی مشکل ا جای دیگه اب میخوره . حالا کم کم میگمش . مردم محل و یسری افراد توی مناسبت های مختلف واسشون مواد غذایی و پول و ... میارن مثل کاری که پدر مادرم انجام میدن . تعداد زیادی از  افرادی که کمکشون میکنن از جمله پدر مادر من ادم های سطح متوسط از نظر مالی هستن که دلشون صافه واقعا .
بعد اونوقت میری خونشون یا پیش مامانم که حرف میزنه همین همسایه قدیمی  متوجه میشیم که ای وااای چقد پسرش لاکچری گونه زندگی میکنه باو :/
خب این لاکچری بازیا از کجا پولش میاد ؟؟؟ از کمک های مردمی . مثلا گوشی هاشون بالای یک میلیون و پونصد .حتی همین پسرش که معلوله هم یه گوشی یک میلیون و خورده ای داره هم لب تاب مارک خوب و اون پسرش که سالمه بهترین وسایل پی اس فور و بهترین گوشی و لباس و انواع و اقسام سی دی و .... بعد پسر سالم چند سالشه ؟؟؟؟ 24-25 سالشه و سرکار هم نمیره چون اقا به خودشون زحمت نمیدن منتظر کاری هستن که حقوق 2 تومنی بدنش . خب پسررر فوق دیپلم فنی داری بعد دنیال حقوق 2 تومنی میگردی ؟؟؟ بابا من ادم میشناسم ارشد داره داره کارگری میکنه چون میبینه کار نیس ولی تنبلی نمیکنه میره کارگری غیرت داره بعد تو چی اخه ؟؟؟ 
والا مام تو خونمون گوشی لاکچری دارن خواهرم مثلا ولی خب  نرفته از کمک های مردمی گوشی باکلاس بخره برا خودش و حق مادر و برادر معلولش رو بخوره و لنگ بندازه رو لنگ و بخوره بخوابه  بلکه رفته سرکار خودش خریده .
این مادر و پسر معلول اگه فوت بشن بعد این پسر سالم دقیقا میخاد چطور زندگی رو بگذرونه ؟؟؟ دیگه مردمی وجود ندارن بهش کمک کنن اونموقع . واقعا زوره به یه همچین ادم تنبل و خودخواهی کمک کرد .مامانم میگه ما به مادر و برادرش کمک میکنیم چکار اون داریم ؟؟؟ گفتم ای بابااا خب اونم استفاده میکنه که باکلاس بازی در میاره دیگه . والا اون یکی پسرشم لاکچریه خب ماهایی که کمک میکنیم خودمون نصف باکلاس بازی های اونا رو نداریم  و همیشه گرفتاریم بعد اونا دارن والا پس اونا نیاز مند نیستن بنظر من .
بهش میگم مامان من خودم نیازمندتر از اینام هر چی هس بده به خودم خخخ  والا بوخودا خخ . من یه گوشی دارم  سامسونگ که 4 سال پیش برام خریدن 400 تومن و هنوز همونو دارم و چیزیشم نشده دارم استفاده میکنم   و فک کنم برم دانشگاه هم با همین برم خخ ولی اونا طی این 4 سال حداقلش 4 تا گوشی عوض کردن پس من نیازمندترم خو دیگه خخخ . 
خونه ای که یه پسر جوون و سالم داره که میتونه کار کنه و نون در بیاره کجاش نیازمنده ؟؟؟ هان ؟؟؟ عزت نفس نداره این پسره ؟؟؟
خب میگیم به مادر و برادرش کمک میکنیم باشه ولی خو برادرشم باز لاکچریه و بالا بالا میپره خو :/
به والله اگه پسرش  کار میکرد من مخالف کمک کردن به اینا نبودم چون میگفتم خب کار میکنه غیرت داره حالا مردمم کمک میکنن به مادر و برادر معلولش خیلی هم خوبه ولی مشکل اینجاست که اون مفت خور و پرو تشریف داره .

یه جریان جالب دیگه براتون تعریف کنم  در همین راستا . زمانی که تابستون سر کار میرفتم  یه بار یکی از زنایی که مثل من میومد سرکار و بقولا همکار میشده یه زن کولی رو میبینه . کولی رو فک کنم بدونید چیه . یسری ادما با ظاهری ژولیده و خاص و معمولا سبزه که شغلشون گدایی هست معمولا و اغلب نیازمند هم نیستن اما با یا بچه به بغل و واسه تحریک کردن احساس مردم گدایی میکنن با بچه .
همکارم توی راه یکیشون میبینه بهش میگه که بیا ببرمت شرکت خودمون سرکار برای خودت هر ماه 900 تومن حقوق داری و نیاز نیس گدایی کنی و نون بازوتو میخوری . کار ما پوست کنی و بسته بندی میگو بود اون سال  به نوعی اسمش میشه کارگری دیگه بلییی کارگری هم کردم تو عمرم خخخخ نخننند ولی خو من الان ارتقا شغلی پیدا کردم خخ با کلاس شدم  :d به سبب خواهرم  و البته زرنگ بودن خودم شدم منشی و  یجورایی حسابدار و کارای دیگه و مورد اعتماس رییس شرکت که تابستونا اونجا کار میکنم و با مشتری های خارجی سلام علیک و هلو هلو میکنم خخخ واای یه روز بود 6/7 تا مهمون خارجی داشتیم چینی بودن برا خرید میگو اومده بودن . رییس شرکت مسلط به زبون انگلیسی و اونام بلد بودن . اشپز براشون چای برد منم رفتم تو دفتر پیششون بعد یدفعه پووووک لیوان چایی ترکید منم جیغ  اروم زدم خخخ یکی از پسر چینی ها نگام میکرد هرهر میخندید که جیغ زدم  . اقااا یچیز باحالتر وقتی میومدن دست میدادن البته من هنوز از این لطف الهی بهره مند نشدم که باشون دس بدم خخ چون من اون رو اتاق دیگه ای بودم ولی خواهرمو کهدمیبینن رییس قسمت مردونس  دستشون میبرن جلو که یعنی سلام کنن . اونا خب دس دادن براشون عادیه  و اگه نئی انگار بی احترامی کردی بهشون. حالا  خواهر منم خو دست دادن به یه غریبه اونم از نوع چینی براش عادی نیس  ماتش برد تا چن ثانیه ماتش برد که خدایا من چیکا کنم دس بدم یعنی ؟؟؟ خخخ . ما به پسرعمو و پسرخاله ها دس میدیم ولی حقیقتا غریبه چینی نه خخخ. بعد خب اونام منتظر که خواهرم دستش ببره جلو و خواهر منم ماتش برده بود  که رییس شرکت میگه میم خو دس بده منتظرن زشته و خواهر منم اخرش دس میده . الان نگین استغفرالله که لهتون میکنم خخخ بابا مگه خوردن خواهرمو فقط دس دادن . خواهر من نامزد داره میدونم الان میگید واای نامزدش گیر نمیده ؟؟؟  نه ما برده نیستیم  که یقه جر بدیم واسه کسب رضایت مرد .عزیزم کلا بردگی تو خون دخترای خانواده ما وجود نداره خوشبختانه خیلی ببخشید مگه اختیار دست و بدن خواهر من دست نامزدشه ؟؟؟ از این حرفا نزنید که عوقم میگیره واقعا . ما انسانیم و ازادیم که چطور زندگی کنیم و جنس دوم و برده نیستیم که فک کنیم باید اب خوردنمون هم طبق میل اقایون باشه عوووق . 
من خودم هر جا حس کنم لازم باشه به هرکس که بخام دس میدم  و باهرکس بخام گرم میگیرم .
بعد راستی تو شرکت خانم ز صدام میکردن خخ فامیلم منظورمه . فقط رییس شرکت میگفت گلی .
وااای پسرا شرکت فکر میکردن من مدرسه میرم خخخخ منم رژ البالویی میزدم دستور میدادم بهشون خخ شوخی میکنم بخدا مهربون بودم .بار که میومد خانم ز  گفتنشون به راه بود که خانم ز بیا بار اومده امضا بگیر و یادداشت کن و تحویل بگیر بارو تا خالیش کنیم .
خب بگذریم از این قضیه خخ خاک سرم اصن از بحث خارج شدم خب داشتم میکفتم همکارم بهش گفت بیا ببرمت شرکار دیگه نمیخاد گدایی کنی و واسه خودت حقوق داری هر ماه . زنه گفت کارتون چیه ؟؟؟ همکارم گفت پاک کردن میگو و بسته بندیش .
زن کولی گفت واای نععع دستام خراب میشه میگو پاک کنم  :/ 
بله عزیزان دیدین ؟؟؟ میگو پاک نمیکنه و حاضر نیس زحمت بکشه چون دستاش خراب میشه اما میتونه دس درازی کنه و گدایی کنه و حاضر به زحمت کشیدن نیس .
من و چن تا از دخترای اونجا  که اونموقع 17 ساله بودیم می رفتیم سرکار  تابستونا که اول مهر وسایل مدرسه رو خودمون بخریم  که باباهامون اذیت نشن ولی اون خانم زورش میومد کار کنه و زحمت بکشه .
همکارم اعصابش خراب شد از پررویش بهش گفت برو گمشو واقعا بیشعوری تو . میای جلو ما میگی کمکم کنید گناه دارم ولی حاضر نیستی بیای کار کنی زحمت بکشی  و پولتو از حجیب ما کارگرای بدبخت بیچاره میخای .
بعله هستن همچین ادمایی  ولی تو همون شرکت یه خانمی بود 40 و خورده ای ساله که شوهرش سالها پیش فوت شده بود و این خانم با کارگری زندگی 3 تا بچشو میگذروند و شرافت داشت . حتی دختراشو با خرج خودش دانشگاهم فرستاده بود بنده خدا . مردم بهشون کمک میکردن  گاهی ولی حلالشونه چون با اینکه مادر بوده بچه داشته ولی ننشسته تو خونه و کار کرده این نیازمنده باید به این خانم باعزت کمک کرد نه اون همسایه و اون زن کولی  نیاز مند واقعی اینا نیستن . نیاز مند واقعی یعنی خونه ای که مادر به تنهایی داره چن تا بچه کوچیک رو بزرگ میکنه و مرد خانواده ای وجود نداره و بچه ها سنشون کمه اینا نیازمندن . نیاز مند یعنی بچه های یتیم کوچیک . بچه های پرورشگاهی . بچه هایی که تو مرکز شهر کار میکنن ترازو میزارن واسه وزن کردن که صبح مدرسن و عصر بساط دارن تو بازار . اینا رو باید طلا گرفت بخدا . هروقت یه بچه ای میبینم که مثیلا ترازو داره و یه گوشه از بازار نشسته ازش پرسیدم خاله مدرسه میری ؟ مشقاتو نوشتی ؟؟؟ میگه اره همه رو انجام میدم بعد از ظهرام میام کار میکنم . اینا رو باید کمک کرد بخدا نه خونه ای که یه پسر جوون داره سالم و سر حال اما تا لنگ ظهر خوابه .
اوندفعه یه بچه بود ادامس میفروخت . یدونه ازش خریدم بعد سر صحبت باهاش باز کردم گفتم خاله چند سالته و مدرسه میری یا نه و بابات کجاس ؟؟ گفت بابام کارگره کار میکنه اما پولشو دیر میدن یا نمیدن خیلی وقتا . گفتم بابات ادم زحمت کشیه قدرشو بدون ولی تو درس بخون ایشالله دکتر بشی نه که کارگر بشی که پولتو دیر بدنا گفت باشه چشم میخونم دکتر بشم . یه سلفی هم باهاش گرفتم کلی ذوق کرد .
این بچه نیاز مند بود واقعا . درسته باباش زندس ولی این نیازمند بود . دلم میخاس پول میداشتم هر ماه بهش پول میدادم میگفتم نمیخاد کار کنی  بشین فقط  درستو بخون  بچگی کن برو کلاس ورزشی چیزی خودم هواتو دارم   ولی حیف ...
 من میفهمم اینکه بری تو بازار جلو همه رد بشی بلکه یچیزی ازت بخرن اما کسی چیزی نخره چه دردی داره . وااای خدا خدا یاد اون جمله میفتم که یه نفر بهم گفته بود که بچه بودم میرفتم پشمک بفروشم یوقتایی هیچکس ازم نمیخرید و من کل بازار باید راه میر فتم اخرشم پشمکام از گرما اب میشدن ... اونقدر گریه کردم حتی الانم چشام اشکی شده وقتی یادم میاد  . یا اون جریان تفنگ خریدنش وااای اونو که یادم میاد اشکم میریزه تجسم میکنم یه بچه چه عذابی رو تحمل کرده اون زمان دیوونه میشم . من تحمل ندارم زووود گریه میکنم .
حالا طرف هر چقدم بگه عوضش الان مرد شدم عوضش الان سوسول نیستم اما منکه میدونم ادم باز ته دلش سختی های گذشته بغض دارش میکنه و یسری حسرتا رو داره و دلش شکسته .
دوس دارم یروزی برسه که تموم بچه های کشورم شاد باشن . بچه های کار نباشن . کار نکنن فقط شادی کنن و بچگی کنن و درس بخونن .


*بعععله  مطمعنم غلط املایی دارم بیسوادم خودتونین خخخ خو تند تند تایپ کردم وقت ندارم باید برم بوس بوس بااای